×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

 

متنی که می خوانید از کتاب ناگفته های جنگ از زبان سپهبد شهید علی صیاد شیرازی است که توسط احمد دهقان تدوین و گردآوری شده است .

شما را به خواندن خاطره ای جالب از این شهید بزرگوار از عملیات فتح المبین دعوت می کنیم :

شهید صیاد شیرازی : “حادثه‌ی جالبی هم به خاطرم می آید که در منطقه ی عین خوش بود . زمانی که تیپ امام حسین (ع) و تیپ ۸۴ خرم آباد در آنجا مستقر بودند .

در ارتفاعات شیارهای زیادی وجود دارد . افراد می توانند در آن جا مخفی شوند . یک بسیجی می آید برود عقب و به بنه سری بزند . در مقابل یک شیار قرار می گیرد . می بیند بیست نفر مقابلش دست ها را بالا بردند . همه شان هم اسلحه داشتند . یکه می خورد . یک نفر بسیجی کم تجربه ، یکدفعه ببیند بیست نفر در مقابلش هستند!

می ایستد و می گوید اینها بالاخره دست ها را بالا برده اند . یکی شان فارسی بلد بوده . همان که فارسی را هم سخت صحبت می کرده می گوید : اگر ما را نکشی ، هفتصد هشتصد نفر دیگر هم هستند ، ما به شما آن ها را نشان می دهیم .

این را که می شنود فکر می کند همین بیست نفر هم را ببرم بس است . می گوید نه ، حالا شما بیایید برویم .

بیست نفر را به خط می کند و می برد به طرف فرمانده اش و می گوید که اینها را گرفته ام و اینها می گویند که هفتصد هشتصد نفر دیگر هم هستند . اینها کمبود نیرو داشتند . خیلی زحمت می کشیدند می توانستند سی چهل نفر نیرو جور کنند . به احتساب یک نفر به بیست تا . اگر سی چهل نفر می شدند می توانستند هفتصد یا هشتصد نفر ار بگیرند .

همچنین بخوانید:  بررسی دلایل تلفات بالای نیروهای مرزی در مقابله با تروریست ها و چگونگی پیشگیری از این حملات

می روند به سراغ آن ها . از این شیار پنجاه تا از آن شیار صد تا ، از آن شیار سی تا . همین طوری به سراغ آن ها می روند و آن ها را جمع می کنند . می بینند همان حدود شد . همه شان هم اسلحه داشتند ! بدون هیج دغدغه ای همه را اسیر می کنند . حالا این ماجرا موقعی بود که هنوز جاده دهلران باز نشده بود . یعنی الحاق انجام نشده بود .

مردم فداکار و متعد دزفول ، با وانت و کمپرسی و هر وسیله ای که داشتند ، از جاده علم کوه برای ما وسایل می آوردند و اگر اسیر یا مجروح بود می بردند . آمده بود اسیرها را ببرند . خودشان تعریف می کردند هر ماشین که می رفت فقط یک ایرانی با این ها بود . آن یک نفر هم راننده اش بود . اینقدر در نیرو صرفه جویی می شد و خنده دار تر جالب تر این که ، در مسیر چون جاده خسته کننده بود ، عراقی ها رحم شان می آمد و به راننده می گفتند که ما هم رانندگی بلدیم و جایشان را با هم عوض کرده اند ”

{ احمد دهقان ، ناگفته های جنگ ، ۱۳۸۷ ، ص ۲۸۳ }

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.